غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

205

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و بيعت او بقول حمد اللّه مستوفى در روز جمعه سيزدهم ربيع الاول سنهء اثنى و ثلثين و مائه بوقوع پيوست و مسعودى گويد كه سفاح در شب جمعه چهاردهم ربيع الآخر سنهء مذكوره بخلافت نشست و بعضى ديگر از اهل خبر چنان اعتقاد دارند كه آنصورت در منتصف جمادى الاخرى آنسال اتفاق افتاد اما وفاتش بيخلاف در سيزدهم ذى حجه سنهء سته و ثلثين و مائه دست داد و اوقات حياتش بروايتى چهل و دو سال بود و زمان سلطنتش بقول اول چهار سال و هشت ماه و وزارت سفاح در اوائل حال تعلق بابو سلمه خلال ميداشت و چون ابو سلمه كشته شد خالد بن جعفر برمكى بدان امر اشتغال نمود گفتار در بيان شمهء از وقايع زمان خلافت ابو العباس سفاح و ذكر وفات زمرهء از اصحاب علم و صلاح چون زمام مهام فرق انام بقبضهء اقتدار سفاح درآمد كما ينبغى بضبط بلاد و امصار اهتمام نموده بر ديار مصر و شام عم خود عبد اللّه بن على را حاكم ساخت و عم ديگرش داود بن على در حرمين شريفين رايت ايالت برافراخت و برادر سفاح ابو جعفر منصور بفتح واسط و حرب يزيد بن عمرو بن هبيره مأمور گشته باتفاق حسن بن قحطبه بدانجانب شتافت و يزيد آن بلده را مضبوط كرده و ابو جعفر شرايط قلعه‌گيرى بجاى آورده مدت يازده ماه زمان محاصره امتداد يافت و چون خبر قتل مروان نزد ابن هبيره بتحقيق انجاميد از ابو جعفر امان طلبيده از مضيق حصار بيرون خراميد و ابو جعفر او را با بعضى ديگر از سرهنگان بنى مروان چند روزى ملازم خود ساخت اما بالاخره باشارت سفاح قصر حيات اكثر ايشانرا از بنياد برانداخت بلكه به غير از عبد الرحمن بن بشر عجلى و معن بن زايده هيچكس از آن طايفه نجات نيافت و يزيد بن عمرو بن هبيره در سن چهل و پنج سالگى عنان عزيمت بجانب آخرت تافت در تاريخ امام يافعى مسطور است كه يزيد بصفت فصاحت و شجاعت موصوف بود و در اكل و شرب اطعمه و اشربه افراط مينمود و در سال اول از خلافت سفاح بروايت بعضى از اهل رشد و نجاح ابو جعفر يزيد بن القعقاع القارى فوت شد و او غلام عبد اللّه بن عباس بن ابى ربيعة المخزومى بود و علم قرائت را از عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما و بعضى ديگر از صحابه اخذ نمود و در سنهء ثلث و ثلثين و مائه وزير آل محمد ابو سلمه خلال بضرب تيغ آل عباس لباس حيات چاك زده از عالم انتقال كرد تفصيل اين اجمال آنكه چون سفاح بر مسند خلافت متمكن گشت بنابر ميلان خاطر ابو سلمه بجانب عترت طاهرهء نبويه و تعويقى كه در بيعتش افكنده بود ميخواست كه او را بكشد اما بىمشورت ابو مسلم اين حركت اشكاليداشت بناء على هذا ابو جعفر منصور را جهة استجازهء قتل وزير آل محمد و اخذ بيعت نزد ابو مسلم فرستاد و ابو جعفر چون بحدود مرو رسيد ابو مسلم شرط استقبال بجاى آورده پيشكش كشيد و ابو جعفر روزى چند آنجا بسر برده در خلوتى سبب آمدن خود را بسمع ابو مسلم رسانيد و برين نهج جواب يافت كه من و ابو سلمه در سلك